یه شعر با قالب رباعی از خودم


فعل تو دستی شد و دل از من دیوانه برد

مست لایعقل شدم عقلم را هوشیار برد

حرفت خنجر شد و بر قلب همچو سنگم نشست

من نفهمیدم چه شد غصه ها را باد برد



دو تک بیتی از خودم

می نویسم گرچه می دانم که رفت

آدمی را توبه در هر راه است

العف العف

 

عشق راگر بتوان خاموش کرد

شعله ی قهر را سهل تر خاموش کرد

شعله ی عشق