یه شعر با قالب رباعی از خودم


فعل تو دستی شد و دل از من دیوانه برد

مست لایعقل شدم عقلم را هوشیار برد

حرفت خنجر شد و بر قلب همچو سنگم نشست

من نفهمیدم چه شد غصه ها را باد برد



نوزده سال گذشت

با سلام خدمت تمامی دوستانی که لطف می کنن و به وبلاگ من سر می زنن

راستشو بخواید باید بگم که امروز روز تولد منه و من دقیقا ۱۹ ساله شدم

۱۹ سال از عمر یه پسر متولد شیراز گذشت

۱۹ سال با تمامی خوبی ها و بید ها                خداروشکر

و هم اینک من ۱۹ ساله ام

با آرزوی موفقیت و کامیابی برای تمامی کسانی که لطف خودشونو به من ابراز می کنن

این پایین براتون گل می زارم که نخواید برید برام گل بخرید و تو خرج بیفتید از همینا بهم بدید

و این داستان ادامه دارد

تنها با یک .......................


نگار من
            ای امید نوبهار من
                                      لبی به خنده باز کن
 ببین چگونه از گلی خزان باغ ما دوباره بهار می شود

 سیاوش کسرایی


حذر از عشق ندانم ، سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم !!!


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم .
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم .
شدم آن عاشق دیوانه که بودم .

در نهان خانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید ،
باغ صد خاطره خندید ،
عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمدکه شبی باهم از آن کوچه گذشتیم،
پرگشودیمو در آن خلوت دل خواسته گشتیم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز نهان ریخته در چشم سیاهت،
من،همه محو تماشای نگاهات.

آسمان صاف و شب ارام،
بخت،خندان و ،زمان رام.
خوشه ی ماه فروریخته در اب،
شاخه ها دست براورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه،دل داده به آواز شباهنگ.

یادم آید ،توبه من گفتی :‍‍‍‍"از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب،آیینه ی عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا،که دلت با دگران است!
تافراموش کنی،چندی از این شهر،سفر کن!"

با تو گفتم:"حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،
نتوانم!"

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر،لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم.
باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتم،همه جا گشتم گشتم،
حذر از عشق ندانم،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم.

اشکی از شاخه فروریخت.
مرغ حق ناله ی تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم،نرمیدم.....

رفت در ظلمت غم،آن شب و شب های دگر هم،
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم....!
بی تو اما من به چه حالی از آن کوچه گذشتم...!
 فریدون مشیری

 

غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند


می تراود مهتاب ،

 می درخشد شب تاب،

مانده  پای آبله از راه دراز،

بر دم دهکده مردی تنها ،

 کوله بارش بر دوش،

دست او بر در،می گوید با خود:

غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند.

می تراود مهتاب می درخشد شب تاب


من خودمو ،  تو تویی ...........


دود گر بالا نشیدند، کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالا تراست



جدایی ............................ هرگز


دل من همی داد گفتی گوایی

که باشد مرا روزی از تو جدایی

                                 (فرخی سیستانی)



من عهد تو سخت سست می دانستم

بشکستن آن درست می دانستم


سروچمان من چرا میل چمن نمی کند

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

                                     (حافظ شیرازی)


هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من

هر چه بری ببر، مبر سنگدلی به کار من

هر چه کشی بکش، مکش صید حرم که نیست خوش

هر چه شوی بشو، مشو تشنه به خون زار من

                         (شوریده ی شیرازی)


فراق یاران پر پر شده

با سلام

قصدم اینه که درمورد انفجار در حسینه سیدالشهدا ( رهپویان صال ) شیراز بنویسم

بازهم شهید    آخر چرا؟           مگر جنگ است ؟

 باز روی تکلیف به ما باز شده              در باغ شهادت گویی باز  شده 

از  در باغ شهادت گر بگذری             خواهی دید که دگر راه باغ هموار  شده

اروج شهید گونه جمعی از جوانان و دوستانمان را به همه ی عاشقان شهادت تبریک میگویم و به باز ماندگان تسلیت

برای من افتخاریست که زمانی دوستی داشتم که هم اکنون به دیار حق نزدیک است

یادشان گرامی

 

شروع سال 1387

سال ۱۳۸۷ را به تمامی دوستان و هموطنان خودم تبریک میگم

امسال هم شیراز میزبان مهمانان نوروزی زیادی بود

خوشا شیراز وضع بی مثالش

با ارزوی سالی پر از شادی و موفقیت برای تمامی ایرانیان خصوصا شیرازی ها ی مهمان نواز

 

سکوت من را ..........


قفس داران سكوتم را شكستند

دل دائم صبورم را شكستند

به جرم پا به پاي عشق رفتن

پروبال عبورم را شكستند

 مرا از خلوتم بيرون كشيدند

چه بي پروا حضورم راشكستند

 تمنا در نگاهم موج مي زد

ولي روياي دورم را شكستند